سفر استرالیا (ملبورن)
وای که چقدر تاخیر دارم دختر نازم عروسک مامان ، عزیزم سرم خیلی شلوغه ولی یک نیمچه فرصت پیدا کردم و اومدم اما بعد 4-5 ماه بعد سفرمون حالا ادامه سفرنامه (سفر سه روز به ملبورن )

زیرزمین مجموعه Crown


در همون مجموعه یک رستوران ژاپنی بود که سوشی های فوق العاده خوشمزه داشت اما این دخملی من اصلا لب بهشون نزد فقط در حال نظاره و شیطونی بود

کنار رستوران ژاپنی شادان و خندان

روی پل بر روی رودخانه Yarra این کیف کوچولو هر جا می رفت با خودش بر می داشت ولی وسط راه ما باید برش می داشتیم و این خودش معضل شده بود تازه هر جا می خواست بره دلش می خواست کفشهای پاشنه بلند خاله حسنا رو بپوشه ، (به قفلها توجه کنید خیلی جالب بود هر کس آرزویی داشت برای برآورده شدنش یک قفل به میله های پل می زد )

اطراف دریاچه

یکی از میادین ملبورن که در مرکز شهر قرار داشت

در همون میدان میله هایی رو تو زمین کاشته بودن و برا آیلا جالب بود

پشت سر آیلا یک اثر هنری هست که دخملی خیل اخمو و بد اخلاق از عکس انداختن

به این دمپایی ها توجه کنید که از زمانی که پیش خاله حسنا رسیدیم هر جا می رفت فقط اینها رو می پوشید و در آخر هم یک داستانی داره که به موقع خواهم گفت

در یک پاساژ


در یک کافی شاپ در همان پاساژ هم صبحونه خوردیم هم قهوه خوشمزه و هم به آیلا مداد و کاغذ دادن تا نقاشی کنه

در یک محل جالب شیشه ای که دو مرکز خرید رو به هم متصل می کرد و اما دخملی خسته و گرسنه و شاکی از رفت و آمد زیاد

بالاخره برای کسب انرژی و پر کردن شکم به رستورانهایی که در طبقه زیر زمین مجمعه خرید رفتیم . آیلایی منتظر برای آماده شدن غذا


در همون رستورانها آیلایی که اینجا و انجا می دوید یک خانم مسنی رو می بینه که بهش اظهار لطف می کنه و پیش ما اومد و اجازه خواست تا براش بستنی بخره و آیلا هم که عاشق بستنی تصور کنید چه شود


سفر استرالیا (ملبورن) 

